شعر طنز : این شب امتحان من چرا سحر نمی شود

شعر طنز : این شب امتحان من چرا سحر نمی شود - تصویر 1


بی همگان بسر شود / بی تو بسر نمیشود

این شب امتحان من / چرا سحر نمیشود ؟!


مولوی او که سر زده / دوش به خوابم آمده

گفت که با یکی دو شب / درس به سر نمیشود !


خر به افراط زدم / گیج شدم قاط زدم

قلدر الوات زدم / باز سحر نمیشود !


استرس است و امتحان / پیر شده ست این جوان

دوره آخر الزمان / درس ثمر نمیشود !


مثل زمان مدرسه / وضعیت افتضاح و سه

به زور جبر و هندسه / گاو بشر نمیشود !


مهلت ترمیم گذشت / کشتی ما به گل نشست

خواستمش حذف کنم / وای دگر نمیشود !


هر چه بگی برای او / خشم و غصب سزای او

چونکه به محضر پدر / عذر پسر نمیشود


رفته ز بنده آبرو / لیک ندانم از چه رو

این شب امتحان من / دست بسر نمیشود


توپ شدم شوت شدم / شاعر مشروط شدم

خنده کنی یا نکنی / باز سحر نمیشود !



” مشروط الشعرا "


نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه