طنز؛ نامه سپ بلاتر به دخترش!

طنز؛ نامه سپ بلاتر به دخترش!
دخترم... این نامه برخلاف نامه ای که ایرانی ها از قول چاپلین برای دخترش نوشتند کاملا واقعی است و اسناد نگارش اش توسط خودم، نزد خودم (توی جیب پشت آن شلوار آبی ام که خیاط مخصوصم برای تولدت آنرا دوخت، ولی درزش در زمان سومین دوره ریاستم بر فیفا شکافت!) موجود است که شاید یک روز آنها را رو کردم.

اما دخترم؛ کورینه! مدتی است که چشم حسودان کور، تو در حال تمام کردن کلاس های شیرینی پزی ات در پاریس هستی و چون از هر انگشتت هزاران هنر می ریزد و خیلی هم خواستگار (بخصوص خواستگاران فوتبالی!) داری، کاسه صبر بعضی ها را لبریز کردی! بله درست است... در روزهایی که خیلی از فوتبالیست ها عاشق تو بودند، ولی تو فقط پوسترهای علیرضا حقیقی را به در و دیوار اتاقت می چسباندی و عکسش را بک گراند رایانه ات می کردی، دختران اوباما حتی یک خواستگار درست و حسابی هم نداشتند و همین موضوع باعث شد اوباما با من روی دنده لج بیفتد و من و نزدیکانم را به رشوه خواری متهم کند، در صورتی که به قول حضرت حافظ؛ از شاعران هموطن علیرضا حقیقی:

To him, whose last sleeping-place is with two handfuls of earth,

Say: Thine what need, to exalt the turrets to they sky

(هر که را خوابگه آخر مشتی خاک است/ گو چه حاجت که به افلاک کشی ایوان را)

طنز،طنز روز

دخترم! وقتی به استادیوم می روی نگاهت تنها به بازیکنان و موهای ژل زده و تتوهای عجیب و غریب و مدل موهای فرهنگی شان نباشد. تو باید به آن ساندویچ تخم مرغ فروش ها، تخمه جابونی فروش ها و کسانی که برای تشویق تیم و دمیدن در بوق های بلندشان، از همه جایشان مایه می گذارند هم توجه کنی!

در استادیوم فقط به اینها که گفتم توجه کن و هر وقت داور خطا را نگرفت یا بازیکنی موقعیت تک به تکش را از دست داد، به پدر پیرت فکر کن که از تو در این نامه خواهش کرده حتما جفت گوش هایت را با دو دست محکم بگیر و با صدای بلند آهنگ:

We Wish You A Merry Christmass

را بخوانی... که اگر دیر این کار را انجام بدهی، کلا هر چی خرج تربیت تو کردم، به باد فنا می رود! دخترم، به جای اینکه اینقدر با آن بوگاتی ات در بلوارهای پاریس دور دور کنی، گاه و بی گاه با مترو و اتوبوس شهر را بگرد، مردم را نگاه کن و بگو: پدر من هم از همین مردم بود؛ منتها یه مختصر، پست ریاست و چندین میلیارد پول و ده ها ماشین و خانه و صدها مستخدم و کارمند و اندکی هم نفوذ سیاسی اضافه تر داشت!

و این را بدان که هرگز در خانواده بلاتر کسی آنقدر گستاخ نبوده است که به یک کالسکه ران یا یک گدای کنار رود سن یا کولی هنرمند حومه پاریس ناسزا بگوید. ما همه اینها را می دهیم دست وکلای مان تا جوری بدبخت شان کنند که به یابو بگویند خرمالو!

دخترم؛ کورینه! می خواستم چکی سفید امضا برایت بفرستم که هر چه دلت می خواهد بگیری و خرج کنی و به تو بگویم هر وقت خواستی دو فرانک خرج کنی با خود بگو سومین فرانک آن از آن من نیست، این مال یک فقیر گمنام است که امشب یارانه اش قطع شده و به یک فرانک احتیاج دارد اما متاسفانه دسته چکم تمام شده و چون فعلا اوباما نمی گذارد دسته چک جدید بگیرم، کارتی که در این سال ها یارانه مان به آن واریز می شد را برایت می فرستم... از آن کارت خرج کن و بدان ثروت پدرت هم مثل یارانه ها، بالاخره یک روز قطع می شود! به قول علیرضا حقیقی... نه! ببخشید، همشهری شاعرش؛ حافظ:

In the time of straitedness, strive in pleasure and in intoxication:

For, this elixir of existence maketh the beggar Karun.

(هنگام تنگ دستی، در عیش کوش و مستی/ کاین کیمیای هستی، قارون کند گدا را)

اما اگر روزی دل به مردی آفتاب گونه بستی؛ اول گوشی اش را یواشکی بردار و گروه ها و فرندزهای فیس بوک، وایبر، واتس آپ، تلگرام و تانگویش را چک کن، اگر از این داف های خالطور و گروه های خاک بر سری در گوشی نداشت، با او یک دل باش و براستی او را دوست بدار. به هر سه تا مادرت گفته ام که در این خصوص برای تو نامه بنویسند زیرا هر کدام از آنها چند سالی با من زندگی کرده و بعد طلاق گرفته اند و بهتر از من معنی عشق را می دانند.

در ضمن چون توانسته بودند مچ مرا هم بگیرند، قطعا نمی گذارند شوهرت با وجود دو دره بازی، ادای مردان اهل خانواده را برایت دربیاورد!

هانی بابا! هیچ کس و هیچ چیز دیگر را در این جهان نمی توان یافت که شایسته آن باشد که دختر من در پاریس، ناخن پای خود را به خاطر آن عریان کند، مگر اینکه آنرا تازه کاشته باشد و برای طراحی اش در آرایشگاه مادام بوآری در بلوار شانزه لیزه، از کارت بابای بدبختش، پول زیادی پرداخته باشد!

اما از همه اینها که بگذریم برمی گردم به تهمت ناروای رشوه خواری که به پدرت زده اند... تو باید بدانی که رشوه خواری، بیماری عصر ماست. من هم مدتی سمت کشورهای عربی خاورمیانه بودم و اگر مرتکب خطایی شده باشم، احتمالا مربوط به ویروسی است که آنجا به آن مبتلا شده ام!

هر چند تو بهتر از من می دانی که وسط دعوای اوباما و پوتین، این من بودم که قربانی شدم وگرنه اگر بحث خواستگار نداشتن دخترهای اوباما بود که خودم یکی شان را می گرفتم برای کریس رونالدو! یکی را هم برای مسی تا اوباما روز بازی رئال و بارسلونا انگشت به حلق بماند که بالاخره از تیم کدام دامادش طرفداری کند که بین باجناق ها و دخترانش اختلاف پیدا نشود!

کورینه بابا! برای تو حرف بسیار دارم ولی چون احتمالا این نامه هم در حال شنود شدن است، با این آخرین پیام، نامه را به پایان می رسانم: انسان باش، پاک دل و یک دل! اما اگر پاک دل بودن برایت سخت بود، برو ثبت احوال و نام فامیلت را به کورینه پاکدل تغییر بده... اینطوری نه تنها خودت، بلکه تمام نسل های گذشته و آینده ات پاک دل خواهند بود!

به قول حافظ ایرانی ها (البته با تغییراتی اندک از خودم):

In the street of good name, they gave us no admission:

If thou approve not, change your Family!

(در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند/ گر تو نمی پسندی تغییر ده فامیلی ات را!)

منبع :
مجله خط خطی
کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه