طنز؛ پله پله تا لغو کنسرت!

طنز؛ پله پله تا لغو کنسرت!
 فرهنگ یک مقوله بسیار مهم است، خصوصا در ایران که هر کس حداقل یک رگ آریایی در بدنش جاری است و اساسا اگر آن رگ از جریان بیفتد، تمام کار کشور زار می شود اما کار فرهنگی اساسا از خود فرهنگ هم مهمتر است. یعنی می توان بی فرهنگ بود ولی کار فرهنگی کرد و بالعکس. یکی از مصادیق اعمال فرهنگی هم لغو کنسرت هاست...

وزیر کشور گفتند: «فقط 9 کنسرت لغو شده است.» البته 9ایشان پنج دقیقه بعد گفتند اصلا کنسرتی لغو نشده است، سه دقیقه بعد گفتند «کنسرت چی هست اصلا؟ حالا ما گفتیم کنسرت ولی نه حالا کنسرررررت، شما هی بزرگنمایی می کنید...»

حضار که به شکل دو نقطه خط درآمده بودند! ما در راستای اهداف آموزشی مان، از این می گوییم که چگونه می توان یک کنسرت را لغو کرد و از لغو آن لذت برد:

طنز،طنز روز

1- ابتدا باید به این درک برسید که باید کار فرهنگی کرد و شما باید احساس تکلیف کنید که ناجی فرهنگ هستید و بعد یک چرخی در امورات فرهنگی کشور بزنید، دریابید به درد کدام قسمت می خورید و به این نتیجه برسید که همه بار فرهنگی بر روی دوش شماست و باید در همه بخش ها فعال باشید!

2- فرهنگ دوستان و هنرمندان از شما توقع تغییر و اصلاح در روند فعالیت های فرهنگی خصوصا در عرصه موسیقی را دارند. در این صورت شما با توجه به خواست آنها شروع کنید به احداث کشتارگاه و کارگاه های قالی بافی و برای کارکنان آنجا موسیقی پخش کنید.

3- سپس با چند موجود نادر و عجیب و غریب برخورد می کنید به نام خواننده که تا الان هیچ آشناییتی با ایشان نداشتید، همیشه فکر می کردید که آنها همیشه در سی دی یا ضبط صوت هستند و از آنجا بیرون نمی آیند. آنها از شما درخواست مجوز برای برگزاری کنسرت می کنند و شما متعجب می شوید که در امور فرهنگی، تاکنون چنین چیزی نداشتیم، داشتیم؟ که آنها برمی گردند و می گویند داشتیم داشتیم!

4- ساعت ها، پیش خودتان تفکر می کنید و فکر کنسرت یک لحظه شما را آزاد نمی گذارد. در دستشویی، موقع غذا خوردن، حین رانندگی و ... شما آماده یک تصمیم بزرگ که همان دادن مجوز است، می شوید.

5- فردا می روید سر کار و با چند تن از دلسوزان و دلپیچگان عرصه فرهنگ روبرو می شوید، آنها جواب سلام شما را نمی دهند، به شما چشم غره می روند و جوری نگاه تان می کنند که انگار همین الان از کشتار دسته جمعی برگشتید. از منشی تان خانم دل نگرون، می پرسید چرا امروز این جورین؟ که وی می گوید: «به شما چه ربطی داره؟ بروید مجوز کنسرت صادر کنید... والا!»

6- به سختی راضی شان می کنید که با هم صحبت کنید، به آنها می گویید که من اصلا نمی فهمم قضیه چیه؟ عده ای آمدند گفتند: «ما می خواهیم کنسرت برگزار کنیم.» من هم رفتم توی گوگل سرچ کردم: «کنسرت» بعد تصاویر خوبی آمد، تا صبح نشستیم دیدیم، اگر بقیه آن تصاویر را نبینند، می تواند چیزِ خوبی باشد و خواننده هم اگر زنده خوانی کند که جای دوری نهمین رود، بالاخره آن هم زن و بچه دارد، از همین راه نان می خورد.

که البته آنها از صحبت های شما قانع نمی شوند و بحث، همین جا پایان می پذیرد.

7- چند روز به برگزاری کنسرت باقی مانده است و نه دوستان دلسوز تحوی�� تان می گیرند، نه همکاران تان وقعی به شما می نهند. این سبب می شود در شما یک دگردیسی پدید آید. پس تصمیم می گیرید با برگزاری کنسرت مخالفت کنید. دوستان از این پیشنهاد استقبال می کنند و استقبال را به صورت های مختلف نشان می دهند:

الف) بیانیه و شب نامه می نویسند و آن را در سطح شهر و همچنین سایت هایی چون bia2delvapas، دل نگران نیوز، خبرگزاری ایدنا (خبرگزاری دلواپسان ایران)

ب) دور زدن با موتور جهت تنویر افکار عمومی

ج) برپایی تجمع دلسوزآمیز...

8- با همکاری دوستان، باید این حس در شما به وجود آید که اشعاری که خوانده می شود، جملگی توطئه استکبار برای نابودی تمدن و فرهنگ چند هزار ساله ایرانیان است؛ خصوصاً آنجا که علیرضا قربانی می خواند: «با درد بساز چون دوای تو منم» یا آنجا که بنیامین بهادری می خواند: «کاشکی می رفتیم عزیزم، من و تو یک گوشه با هم».

9- شما احساساتی شدید و فکر می کنید که باید منطقی عمل کنید... بنابراین به وظیفه ملی که لغو کنسرت است، عمل می کنید و تا سر حد مرگ، یک قدم عقب نمی نشینید. و شما از این عمل کردن به وظیفه، خوش تان می آید و هی به وظیفه عمل می کنید... که در نهایت این تبدیل به یک سریال می شود.

نتیجه سیاسی: مردم خواهان لغو کنسرت نیستند یا هستند؟!

نتیجه اخلاقی: مردم خیلی مهم هستند!

نتیجه اخلاقی 2: عمل به وظیفه ملی خیلی مهمتر است!

نتیجه سیاسی - اخلاقی: لغو کنسرت و لذت بردن از انجام وظیفه، مثل خوردن آب خنک در تابستان است!

منبع :
مجله خط خطی
کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه